به قول آن روزهایم :تف به این زندگی...
نوشتنم نمی آید
فقط فکر می کنم
.
.
.
می خندیدی
و
دستانی دور گردنت می پیچید
و
تو
زندگی ات
را
می رقصیدی
.
.
.
فریاد می زنی
طنابی دور گردنت می پیچد
و
فکر می کنی
نمی خواهی زندگی
تورا
برقصاند
.
نوشتنم نمی آید
فقط فکر می کنم
.
.
.
می خندیدی
و
دستانی دور گردنت می پیچید
و
تو
زندگی ات
را
می رقصیدی
.
.
.
فریاد می زنی
طنابی دور گردنت می پیچد
و
فکر می کنی
نمی خواهی زندگی
تورا
برقصاند
.
وقت هایی که می دویدی
قهوه توی فنجان می رقصید
و
چین های دامنت از همیشه زیباتر بود
.
.
.
قهوه هنوز داغ است
و نگاهم توی فنجان سیر میکند:
هلال ابروها
و چتری هایی که زود بلند شدند
.
.
.
چین های دامنم چقدر آرامند
یکی می گفت:
((دست هایت را دوست می دارم))
و
قهوام
شور است
.
.
.
آن شب جلوی مرتع نگاهم سمت تو بود،یادت می آید؟گفتم میخواهم بوی اینجا را با خود ببرم خندیدی مثل همیشه و گفتی بی خیال،باز هم مثل همیشه....
خنده دار نیست دیگر....امروز شمال عجب عطری داشت...نه!باور کن امروز نبودی لا اقل ذهنم را رها کرده بودی و من دیگر به دستان تو و سیگارهایت کنار دریا فکر نمی کردم حتی ادکلن مرموزت که همیشه با عطر شمال می آمیخت هم رفته بود....و
و
و
و
بوی برنج بود و صدای عمو مجید توی تاریکی شالی زار:((عمو صحرا پسرات کو؟
لب دریان پسرام....))من هم بودم...یادم می آید پاهای گلی وچراغی توی خیابان که نم نم باران آن شب را رسوا کرده بود و...
من خسته می شوم وقتی توی خاطراتم می گردم....می دانی و باز هم می آیی و صدای شعر خواندن عمو مجید را می بری که بگویی سپیده و من بگویم دیگر نگو و دریا موج بزند که صدای آهت گم شود....
من هم گاهی آه می کشم گاهی که به سپیده نگاه می کنم که کلاه بره ی قرمزش را به عشق تو فروخت....و آهم آنقدر بلند هست که خیالت دود شود
((دخترای ننه دریا رو خاطرخوان پسرام..))
من و عمو مجید و یک خیابان بارانی
وخانه ای از دور با سوسوی چراغی و مادربزرگ و قرآن و کرسی...
تو همیشه هستی اما گاهی یادم می رود تو را
گاهی که هجومی می آید
و من می روم توی رخت خواب های خنک و با بوی چوب می خوابم
و کسی هنوز قرآن می خواند
کات
پ.ن:امروز توی شمال فقط به مادر بزرگ فکر می کردم و خانه و قرآن و رختخواب های خنک و...وگرمای کودکی
دفتر مدیر: پاچه خاری
قرمه سبزی: بوی بد
ریاضی:دوست داشتم یه وقتی
آهنگ: زندگی نوستالوژی مرگ
ماه رمضون: ربنا...رامینا
استخر: لذت محض
روزنامه : سریر و اولین شغل زندگیم که روزنامه اوردن واسه سریر بود
آبگوشت: آمیرزا
کودکی:آرزوی محال
قزوین: اوا بی ناموس مگه خودت پدر و برادر نداری؟
دروغ: تنها گناهی که نکردم همه کردند
لیسانس:به ما که نرسید ازس پریدیم
فوتبال:برزیل
قانون: دلیل احمقانه ی آدم ها برای احمق نبودن
پرواز : مرا گویی تو را با این قفس چیست/اگر مرغ هوایی من چه دانم
اشک: این روزا زیاد میاد پیشم
ازدواج: ملال
وبلاگ:مالخودم و بچه های دارو
مهتاب: رامینا...خنده
زندگی:یک فریب ساده ی کوچک
عشق: زین رو چنین بی سو شدم
هلو: تابستون
تحصیل:حماقت
خارج:آنجا غریبی اما لا اقل دلت خوش است که چون خاکش مال تو نیست بی عدالتی می بینی
خواب:فرار از تلخی زندگی
پیتزا:مال تهران
اینترنت:عامل دعواهای من و سریر
مجلس:یه دروغ گنده
سال 88:بر باد رفتن تمام آرزو هایم
کتاب:تنها همدمم
کلم پلو:مامان عزیز عزیزم و عید
تقلب:جمهوری اسلامی ایران
ایران:خیلی وقته مال من نیست
جومونگ: رادمان و بهراد
فمینیسم:خوبه یک کمی هم مطالعه کنید خانم های محترم(صدای جیغ خانم ها)
دریا:صدای تو...دلم واسش تنگ شده
باران:اولین عشق
مادر:دلم واسه ی بغل کردنش یه ذره شده