سرود دخترکی که بال هایش را گم کرده است
وقاحت شیطانی چشمانت
وقتی که از دیگری با من سخن می گویی
سادگی هنوز من
و
تقلایم برای
از یاد بردن پنج شنبه های انتظارم
.
.
.
بوی عید که می آید یاد
تو
می افتم
و
شهر کتاب آرین
:
((ریرا صدا می آید امشب))
دست خودم نیست وقتی آه می کشم
با
فکر پوسیدن در اعماق خاطرات
تو
.
.
.
آهای دختر
حسرت کدام تکه اش را می خوری
عشق بدون کلام مرده است
بر مزار کدام مرده
اشک می ریزی؟
آهای
سپیده
دستادست های ولی عصر را
فراموش کرده ای؟؟؟
.
.
.
نه
اما
دیگر در کجای زندگی ام
معصومیت آن روزها را
خواهم یافت
؟
؟
؟
((
اما صدای آدمی ای نیست
او نیست با خودش
او رفته با صدایش
اما خواندن نمی تواند
ریرا...
))
پ.ن:امروز رفتم مدرسه ام و دلم خواست خودم را از خاطراتم بدزدم
It's better to burn out than to fade away