و من هنوز همان اسکیزوفرن همیشگی.....
جیرجیرک های آخر تابستان
تو را
جشن می گیرند
تو را با خود
به سکوت ازین پسشان
می برند
و بویی خواهد آمد
بوی تعفن مرده ای
که می خواست زندگی کند
آن کس که همیشه فرق داشت
تو بودی دختر جان
تو همان دو دست را داشتی
و
همان دو چشم را
تو بیش از این نتوانستی
تو
ته مانده ی آن شراب سرخی بودی
که بیش از تمام شراب مست می کرد
اما
کسی تو را ننوشید
ته آن بطری ها
حالا بوی تو را می دهد
بوی تلخ مرده ای
که می خواست زنده باشد
و خوب می دانی
تو همیشه فرق داشتی
شاید فقط برای اینکه
گوشه چشم هایت
از خط افق پایینتر بود
.
پ.ن: من همین جا خواهم نوشت اما روزی از این جا خواهم رفت...قطعا روزی....
It's better to burn out than to fade away