سال بد
سال باد
سال اشک
.
.
.
مخم را
از توی سوراخ های دماغم
میکشم بیرون و
۳۶۵ تا سکانس
از مستند زندگی یک
کرم خاکی
را تماشا می کنم
...
روز های شادی را
با ذره بین دنبال می کنم
بستنی ات را مثل بچه ها می خوری
و می گویی
دیوانه شیراز خیلی شهر خوبیه
سرم را بر می گردانم
و تصمیم می گیرم برای دلتنگی هایم
زیر نویس بگذارم
...
ما تمام شدیم
اما
سکوت من هنوز
در پس زمینه ی
ناله های وقیحانه ی
معشوقه های
تو
به گوش می رسد
...
روی پله های خوابگاه نشسته ام
((ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من...))
و دلتنگی ام از چشمانم سر ریز می کند
چروکیده شدن روحم را
احساس می کنم
...
این روزها توی ولیعصر راه می روم
و هنوز
فکر بی وطنی مثل صدای موتور گازی
رویای روحم راآشفته می کند
اما
عشقت وصیت می کند
که شهرم
را برای تو بگذارم
...
دست و پایش را می بندم
و رو به قبله می خوابانمش
نگاهش نمی کنم
مرگش غم انگیز است
درست مثل
جشن تولد ۳۰ سالگی یک روسپی
...
مخم را می فرستم بالا
سعی می کنم با یک چشم
بهار
را نگاه کنم
مزخرفست
از چیزهای زیادی
زیبا
و زیادی بی عیب و نقص
متنفرم
...
من
هنوز
زنده ام
.
.
.
که می گوید مایوس نباش
من امیدم را در یاس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم
گر گرفتم
.
آخرین پ.ن:هنوز کلی جون دیگه واسم مونده اما به سال ۸۹ اخطار می کنم مجبوره که خوب باشه...خداحافظ سال ۸۸ ملعون.
پ.ن بعد از آخرین پ.ن:توی بهترین ها هم بهترین دوست سال ۸۸ مینا بود
پ.ن اضطراری:این بلاگفا خل شده برای بعضیها نمی تونم کامنت بذارم بنایر این اگه خبر ندادم لطفا شاکی نشید مشکل از سایته