هی رفقا دُنت وُری

هر چند که دماغ گنده ای دارم

اما

ـ به جان آن پروانه ی بنفشی که لای خیزران ها گم شد ـ

این روزها

اصلا دل و دماغ ندارم

 

موهایم را می پیچم لای انگشتانم

:

من

مثل ویسکی می مانم

ویرانگرم

و

تلخ

 

اما

 دماغم آنقدر گنده هست

که

جا برای تابلوی

ورود ممنوع

داشته باشد

 

من هم

آنقدر کوچک هستم

که مثل آن پروانه ی بنفش

لای خیزران ها گم بشوم

 

هی رفقا

نگران خودتان نباشید

من

معمولا

وجود

ندارم

به علت چرت بودن بیش از حد از گذاشتن نام معذوریم

انکار نمی کنم

که یک بار روح

ننه حوا

در من حلول کرد

 

سرت را میکردی لای موهایم

و می گفتی

شامپوت چیه؟

و من آن روزها پنتین می زدم

براق بود

و مرا یاد

رمانس فور وایلین یک بتهوون

می انداخت

 

(ادامش نده اگه فک می کنی زیادی شر و وره)

 

این روزها

هد اند شولدرز

می زنم

سفید و مات است

درست شبیه روح دخترکی

که

با سیم گیتار الکتریک خودکشی کرد

که بگوید

خیلی

پرفکت

و

روشنفکر

است

دخترکی که آخرین آروزیش

بوی از یاد رفته ی

شامپو فیروز بود

که چشم را نمی سوزاند و اشک نمی آورد

.


teachers!leave the kids alone

بله عزیزان من

کافران می گفتند که مریم

زنا

کرده

خانم اجازه زنا یعنی چی؟

 

معلم هایم

من

را

با طناب

اخلاق

به دار آویختند

 

دخترم

زنا یعنی یه مردی

مچ پای تورو ببینه

 

وقتی رستاخیزم آغاز شد

روی تخته نوشتم

:

we dont need no education

we dont need no thought control

no dark sarcasm in the classroom

teachers,leave the kids alone

.

شعر آخر از Syd Barrett علیه سلام...

 

برای چشمان ترسیده ی من....

دیروز اشک ریختم

برای

آن دو تار موی ریشی

که روی صورتت مانده بود

دست خودم نیست

وقتی بی خوابی می زند به سرم

زیادی

زن

می شوم

و

به تمام معشوق هایم فکر می کنم

شاید هم

به

تو

و

آن خانم مو بوری

که پایم را توی کفش پاشنه ۸ سانتی اش کردم

همان که بوی ژیوانژی اش

دائم الخمرت کرده بود

شاید هم به

تصویر وقیح اندامم در آینه

که به تلاشم برای

زن نبودن

دهن کجی می کند

فقط وقتی خوابم نمی برد

چشمانم از وحشت زن بودن

خودشان را خیس می کنند

و وقتی

روی هم می روند

خواب

کتونی هایم

را می بینم

.