هی رفقا دُنت وُری
هر چند که دماغ گنده ای دارم
اما
ـ به جان آن پروانه ی بنفشی که لای خیزران ها گم شد ـ
این روزها
اصلا دل و دماغ ندارم
موهایم را می پیچم لای انگشتانم
:
من
مثل ویسکی می مانم
ویرانگرم
و
تلخ
اما
دماغم آنقدر گنده هست
که
جا برای تابلوی
ورود ممنوع
داشته باشد
من هم
آنقدر کوچک هستم
که مثل آن پروانه ی بنفش
لای خیزران ها گم بشوم
هی رفقا
نگران خودتان نباشید
من
معمولا
وجود
ندارم
It's better to burn out than to fade away