وقتی راه می روی به بالا نگاه کن

و

آه بکش

.

.

.

فقط آدامس باد می کنم

و

جلوی آینه ها مچ خودم را می گیرم

و

می گویم

:

لبخند بزن

!

فردا روز بدتریست

.

.

.

به آسمان نگاه می کنم

و

حقارت هایم را

می سرایم

.

.

.

آهای رفیق

ودکا یادت نرود

من

شمارش نفس هایم را

بلد نیستم

.

.

.

شاید

کات