سگ لرزه های دو عدد چشم باز در نیمه شب
بالشم شب ها خیس می شود
مغزم شب ادراری گرفته است
و
تو
توی خواب هایم
به جای
لب هایم
مغزم را می بوسی
.
.
.
دلتنگ چیزی نیستم
فقط
مثل
سگ
می ترسم
کاش
یک گرم
هرویین
می آوردی
که به اعصاب باریک من
تجاوز کند
.
.
.
من
اشتباه شده ام
.
.
.
مغزم را به زنجیر می کشم
و هم خوابه ی تنبورم می شوم
زندگی ام را
می اندازم توی توالت
و سیفون اش را می کشم
.
.
.
راحت خواهم خوابید
.
.
.
مغزم فریاد می کشد
توی تاریکی شب
دو تا چشم باز است
و
زمزمه می کند
:
help
i need some body
not just any body
.
.
.
کمک
من
دارم
دوباره
فرو می روم
.
پ.ن:حوصله ی انتقاد(منظورم از انتقاد نصیحت است در حقیقت) ندارم به درک که زندگی خیلی خوب است و من باید خوشبین باشم خوشبینی ارزانی خودتان من فقط می خواهم دو باره فرو نروم وشما لطفا درباره ی موضوعی که نمی دانید نظر ندهید با سپاس
....:امشب هم خواب ...خواهم دید؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 17:53 توسط روشنفکرنما
|
It's better to burn out than to fade away