بالشم شب ها خیس می شود

مغزم شب ادراری گرفته است

و

تو

 توی خواب هایم

به جای

 لب هایم

مغزم را می بوسی

.

.

.

دلتنگ چیزی نیستم

فقط

مثل

سگ

می ترسم

 

 

 کاش

یک گرم

هرویین

می آوردی

که به اعصاب باریک من

تجاوز کند

.

.

.

من

اشتباه شده ام

.

.

.

مغزم را به زنجیر می کشم

و هم خوابه ی تنبورم می شوم

زندگی ام را

می اندازم توی توالت

و سیفون اش را می کشم

.

.

.

راحت خواهم خوابید

.

.

.

مغزم فریاد می کشد

 

توی تاریکی شب

دو تا چشم باز است

و

زمزمه می کند

:

help

i need some body

not just any body

.

.

.

کمک

من

دارم

دوباره

فرو می روم

.

پ.ن:حوصله ی انتقاد(منظورم از انتقاد نصیحت است در حقیقت) ندارم به درک که زندگی خیلی خوب است و من باید خوشبین باشم خوشبینی ارزانی خودتان من فقط می خواهم دو باره فرو نروم وشما لطفا درباره ی موضوعی که نمی دانید نظر ندهید با سپاس

....:امشب هم خواب ...خواهم دید؟