داستان

من

و

روزهای ابری

همیشه

از

جایی که تمام شد

شروع

می شود



اتاق

:

سبز

با لکه ای از

نگاه من

در کنج دیوار


باغ

:

بی حوصلگی آخر تابستان


و


آشپزخانه

:

پر از سوسک

و

من


همان طور

دیوانه

نیمه لخت

روی ایوان

دود

می کنم


و

دنیا

همانطور

لزج

است

!